جمال الدين محمد الخوانساري
222
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
كند امّا بدست ستم يعنى در باطن در پى ستم ايشان باشد يا اين كه مصافحه نكند با مردم مگر بدست ستم يعنى بر نخورد بايشان مگر بظلم وستم يا اين كه مصافحهء أو با دست ستم باشد يعنى اختلاط ومصاحبت أو با ظلم وستم باشد وپوشيده نيست كه ظاهر اين كلام وبعضي أحاديث ديگر نيز اين است كه در آدمي دو نفس است وبيكى بايد كه رو آورد واز ديگرى پشت گرداند وبنا بر اين مراد بنفس فاضله نفس ناطقه است كه مجرّد است وداعى بخيرات وسعادات ، وبنفس أمّارة نفس منطبعهء حيواني است كه معارض نفس ناطقه است ومنشأ شهوت وغضب وأمور ناخوش ، چنانكه بعضي از حكما گفتهاند ، وممكن است كه مراد بهر دو نفس همان نفس ناطقه باشد ومراد اين باشد كه ما دام كه نفس چنان است بايد كه رو آورد باو وما دام كه چنين است بايد كه پشت گرداند از أو ، بلكه مراد اين باشد كه بايد پشت گرداند از نفس وأطاعت وانقياد أو نكرد تا همين معنى اقبال ورو آوردنى باشد باو وباعث اين شود كه نفس امّاره فاضله گردد واللّه تعالى يعلم . 2435 اهجر اللّهو فانّك لم تخلق عبثا فتلهو ولم تترك سدى فتّلغو . دورى كن از بازى پس بدرستى كه تو آفريده نشدهء عبث تا بازى كنى وواگذاشته نخواهى شد « 1 » مهمل تا هرزه گوئى يعنى حق تعالى ترا بعبث خلق نكرده تا توانى مشغول بازى شد وبلكه غرضى وغايتى در خلق تو دارد وآن اين است كه بطاعت وعبادت مستحقّ مراتب عاليه گردى پس بايد مشغول آن شد وبلهو ولعب أوقات خود را ضايع نكرد ، وهمچنين بعد از اين ترا مهمل وانخواهد گذاشت « 2 » كه بتو نپردازد تا اين كه توانى هرزه گفت بلكه بحساب وكتاب تو رسد پس بايد ترك لهو ولغو كردن ومشغول كارى شدن كه در وقت حساب بكار آيد .
--> ( 1 ) كذا صريحا وپوشيده نيست كه معنى « لم تترك » ( واگذاشته نشدهء » است ليكن شارح ( ره ) آنرا بمعنى استقبال گرفته است چنانكه ملاحظه مىشود ، فتفطّن . ( 2 ) كذا صريحا وپوشيده نيست كه معنى « لم تترك » ( واگذاشته نشدهء » است ليكن شارح ( ره ) آنرا بمعنى استقبال گرفته است چنانكه ملاحظه مىشود ، فتفطّن .